آیا بهار جاویدم؟
آیا بهار جاویدم کز دشت بارور خیزم
یا خود عروس خورشیدم کز بستر سحر خیزم؟
افتاده ی رهم، آری، چون سایه ی تیره ای ، تاری
بخت شعاع مغرب کو کز کنج بام و در خیزم؟
با سر خوشان آتشرو خاکسترم نگیرد خو
صاحب نفس کجا جویم کز پهلوی شرر خیزم؟
ناقوس خرد نیلوفر بانگی نکرد و شد پرپر
من چون علف نیایش را حاشا که بی خبر خیزم
چون برگ ناز، آه از من، تاب علف مخواه از من
تا چون ز بن بر آرندم قامت کشیده تر خیزم
ای یار، ایستادن را پایم نمی کند یارا
دستی اگر فراز آری، شاید دوباره برخیزم.........
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد ۱۳۹۱ ساعت 14:11 توسط شیوا
|