آذر ماه رسید و سرما را هم به دنبال خود کشید، که یادمان باشد زمستان در پیش است.

اما دریغ از یک قطره باران که هم هوا را از این همه آلودگی پاک کند و شاید هم آبی در این زاینده رود خشک ما را بیندازد. ولی فکر کنم خیال بی خودی باشد، چون رودخانه تا منطقه باغ بهادران همچنان پرچوش و خروش است ولی کجا راهش گم و گور می شود نمی دانم؟

و چرا این زنده رود ما را به مردگی دارند می رسانند. آن هم نمی دانم؟

اما کاش آسمان دلش بسوزد و آه این رودخانه بتواند راهی به آنسو پیدا کند.